روزهای خوش محمد امین در13ماهگی
عزیز دل مامان یه سال از وورودت به زندگیِ دو نفره مون میگذره و این یه سال بقدری زود تموم شده که باورش برام غیر ممکنه.تو این یه سال هر روز یه کاری یاد گرفتی و ماروهم مشغول تماشات کردی خدارو هزار مرتبه شکر میکنم بخاطر همه لطفی که بهمون کرده و میدونم هر چقدرم شکر کنیم بازم کمه.بین همسنات میتونم بگم از همشون زرنگتری.زود حرکت کردی،زود دندون درآوردی،راه رفتی،والانم که میتونی کموبیش حرف بزنی و مفهومت رو برسونی.
در ادامه کارها و کلماتی رو که تا این لحظه یاد گرفتی رو برات مینویسم:
همه ی این کارا رو به لطف وقدرت خداست که میتونی انجام بدی.تازگیا یاد گرفتی هرموقع جانمازمو باز میکنم میای و سجده میکنی.معصومه یادت داده که هر موقه بگه خدایا شکرت دستای نازت رو بالا میبری و شکر میکنی.
قربونِ فهم و شعورش بشه مامانش که از الان مفهوم گرما رو میدونه و وقتی به قابلمه یا چای نزدیک میشی با احتیاط جلو میای و به ماهم میگی جیزه.به تازگی بخاریمونم روشن کردیم و اونم به وسایل جیز اضافه شده.ولی گرم بودن بخاری رو باورت نمیشد و تو اولین برخورد انگشته اشارتو کمی سوزوندی.قربونت بشم مردِ مامان که طاقتت خیلی زیاده آخه وقتی انگشتت رو فرو کردی به شمعک بخاری و سوزوندیش کمی گریه کردی و زود تموم شد.اما چن روزبعد وقتی تاول انگشتت رو دیدم اورییم گِشدی.(معادل فارسیشو نیافتم)ولی این سوختگیِ کوچولو باعث شده دیگه طرفِش نری وبا فاصله از کنارش رد شی.
از وقتی که میتونی خوب راه بری بالا رفتن از جاهای کمی بلند رو هدف قرار دادی.مثلا از دسته اجاق گاز میگیری و رودسته ی پایینی وایمیستی.یا اینکه میری رو میز تلوزیون.چن روزم هس که میتونی رو مبلای خودمونم بری و منو صدا میزنی که بیام و شاهکارت رو ببینم.
وای به روزی که بخوام برنج یا حبوبات پاک کنم.به محض رویت خودتو به سرعت باد میرسونی و زود دستت رو به هدف ریختنش تو ظرف فرو میکنی.زود دستت رو پاک میکنم و کنار میکشم که زودی اون یکی دستتو میاری و بلاخره به هدفت میرسی و دادِ مامانو درمیاری که در آخر باعث گریه و ناراحتیت میشه.ولی قربونت بشم چاره ای جز داد کشیدن برام نمیذاری و دیگه صبر مامانی رو سر میاری.
پسر موءدب مامانش موقعی که کسی رو میبینه و طرف میخواد باهاش دست بده مثل یه آقا یالاه میکنه و دست میده.
بلا شدی اونم به شدت!آخه بلد شدی و زبون درمیاری.اولش یه کوچولو نوک زبونت بود ولی حالا تا تهش زبونت میاد بیرون اونوقته که مامانو مجبور میکنی گاز گازیت کنه.از دیگر شیطنتات که البته از یکی دوماه پیش موفق به انجامش شدی کلتو میزاری زمین و از لای پاهات دالی میکنی.از این کارتم بسیور خوشت میاد و زودی میگی اَدی
کلماتی که تا این ماه تونستی یاد بگیری و به لغت نامه ی ذهنت اضافشون کردی:
نانای،اَدی ، دای دای به دایی وحید،دَدَر رو هم خیلی وقته میگی و عاشق دَدَر رفتنی حتی موقعی که میخوام
لباست رو عوض کنم حوس دَدَر میکنی ودلت میخواد بریم جایی ،آب که به هر مایع نوشیدنی میگی که اولش بهت
آبَ میگفتیم ولی خودت آب گفتی و کار مارو راحت کردی ،مــــــــــــــــــــــا(بلند وکشیده)به گاو و گوسفند وهمه ی
چهارپاهایی که تو تلوزیون میبینی ،ما(کوتاه) به ماهی میگی و خدا بهمون صبر بده روزایی که میخوایم ماهی
بخوریم انقد ما ما میگی که کفرمونو درمیاری اصلا معلوم نمیشه دوس داری،از بریدن و خوردنش ناراحت میشی،یا
چی که مارو از خوردن هرچی ماهیه بیزار میکنی ،مـَــــــــــــــــــ به گربه میگی با چه عشوهای که خود گربه پیشت
کم میاره هر جا هم میبینی عین معصومه تا جایی که ممکنه گربه ی بیچاره رو دنبال میکنی ،جی جی که البته
بهتره بگم جِ جِ که به وسایلی که ازشون خوشت میاد میگی ،نه نه نه
دقیقا اینطوری میکنی که اینم برا وقتیه
که نباید به چیزای ممنوعه دست بزنی ولی یه موقعی دلت میخواد بعضیا رو لمسشون کنی که تو این مواقع یه نه
میگی که ینی میدونم نباید دست بزنم و بعد کارت رو میکنی(قربونِ درکت بشه مامان) ،نــــــــــــــــــاز که دستای
کوچیکه چسبونکت رو رو صورتمون میزاری و میکشی تا پایینه صورت که فک کنم قیافمون چروک میشه ،آ به عمو
عادلت میگی ،گل از چن ماه پیش به توپ میگی ،جوجی به جوجه یا کبوتر یا گنجشک وقتیم چشمت به
گنجشکی میوفته زودی میگی بَربَر ینی پر پر البته پرپر کردنه کبوترا رو از چن ماه پیش بلدی و وقتی میگم گنجشک
چیکار میکنه دستاتو بالاپایین میکنی و میگی بَر بَر ، بــــــــــــــــــــــا ینی بالا به معنی بستن وقتی که درِ یخچالو
باز میکنم زود میای و حینِ بستن در میگی بـــــــــــــــــا ،بَ بَ به همه ی بچه ها اعم از کوچیک و بزرگ
بریم سراغ عکسات:
ایجا از نمایشگاه برگشتیم این جامدادی رو هم برا معصومه خریده بودیم

مامانی فعلا خودم دوسش دارم

میخوام باهاش بخوابم


دوتا عکس که من عاشقشم و دندوناتو بهم نشون میدی


در حال توپ بازی با خاله جونت


نمونه ای از شولوخ کاریات


به نظرت اینجا داری چیکار میکنی؟

عایا دنبال چیزی میگردی؟؟؟

نه نه نه باید بگم که این مدلی خوابیدی ووروجکم

یه شب که بابا سعید مهمونمون کرده بود و رفته بودیم شام وشما عزیزدلم یه دوست برا خودت پیدا کرده بودی

اینم از نمونه زبون درازیت

یه ظهر عالی خونه حاجی بابای بابایی


محمد امین گل هستش، وسطِ گلها نشستش
وقتی گلها باز میشه، محمد امین شاد میشه
(شعری که معصومه خاله از بچگی برات میخونه و عاشق این شعری)

محمد امین در تعقیب میـــــــــــــــــو!



اینجه هم خسته از تعقیب و گریزداری استراحت میکنی

آخیش...جیگرم حال اومد

نمونه های دیگری از....


اینجا هم داری فلفل میخوری.نترس شیرینه
اما باید بگم فلفل تندم میخوری
بابایی میگه:ماچطوری این بچه رو خواهیم ترسوند؟؟؟


تست جوراب خالم

به نظرت این خانم کوچولو کیه؟؟

کسی نیس جز گل پسر من تو لباس خاله


بخورمت عزیزم




روزهای خوش محمد امین در13ماهگی 

